تبليغاتX
tanhaye_lahzeha

parande-azad

tanhaye_lahzeha

parande-azad

http://parande-azad.blogfa.com

tanhaye_lahzeha

tanhaye_lahzeha

tanhaye_lahzeha


((گاهي براي رسيدن بايدرفت))

اين وبلاگو تقديم ميكنم به
همه ی عاشقان
پس با نظراتتون خوشحالم كنيد

من يك آواره ي آسمانم اززمان وزمين بازمانده ام

tanhaye_lahzeha

من يك آواره ي آسمانم اززمان وزمين بازمانده ام
من و دل ....
  من ودل خسته و خاموش رفتیم

از این شب های بی فانوس رفتیم

میان راه  ، از پا افتادیم

گرفته نعش خو د بردوش رفتیم

+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم مرداد 1388ساعت 22:25 توسط tanhaye_lahzeha |
یاد روزگـــــــــــــار شیـــــــرین
یادروزگارشیرین ، خاطرات عشق دیرین

یادبوسه های گرمت،آن لبان نمکین

سرم درآغوش گرمت ،لبم برلبان نرمت

درسکوت نیمه شب ها ،به امیدوآرزوها

گفتی چو بهار آید،گل وسنبل باز آید

باردیگر توزمن خواه ،عشق دیرین خودرا

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم مرداد 1388ساعت 21:35 توسط tanhaye_lahzeha |
سوختنم را هم هیچ کس باورنداشت
  

                            چه زیباست بخاطر تو زیستن

                و برای تو ماندن... به پای تو بودن... و به عشق تو سوختن !

               و چه تلخ و غم انگیز است دور از تو بودن و برای تو گریستن ... !


 

              ای کاش می دانستی بدون تو مرگ گواراترین زندگیست ... !


              بدون تو و به دور از دستهای مهربانت زندگی چه تلخ و

                                           ناشکیباست ... !


                             چه زیباست بخاطر تو زیستن ...


             ثانیه ها را با تو نفس کشیدن ... زندگی را برای تو خواستن ... !


             چه زیباست عاشقانه ها را برای تو سرودن ... !

             بدون تو چه محال و نا ممکن است زندگی... ! 


             چه زیباست بیقراری برای لحظه ی آمدن و بوئیدنت ... !


              برای با تو بودن و با تو ماندن ... برای با هم یکی شدن ... !

 

              کاش به باور این همه صداقت و یکرنگی می رسیدی !


              ای کاش می دانستی مرز خواستن کجاست ...!!!!


              و ای کاش می دیدی قلبی را که فقط برای تو می تپد ... !

+ نوشته شده در دوشنبه پنجم مرداد 1388ساعت 11:55 توسط tanhaye_lahzeha |
میمیرم بی تــــــــــو

یک سبد آرزوی کال

کاشکه یه روز با همدیگه ،سوار قایق می شدیم
درو از نگاه آدما،هر دومون عاشق می شدیم

کاش آسمون با وسعتش،تو دستامون جا می گرفت
گلای سرخ دلمون،کاش بوی دریا می گرفت

کاش تو هوای عاشقی،لیلی و مجنون می شدیم
باد که تو دریا می وزید، ما هم پریشون می شدیم

کاش که یه ماهی قشنگ، برای ما فال می گرفت
برامون از فرشته ها امانتی بال می گرفت

با بال اون فرشته ها تو آسمون پر می زدیم
به شهر بی ستاره ها،به آرومی سر می زدیم

شب که می شد،امانتِ ، فرشته هارو می دادیم
چشامونو می بستیمو به یاد هم می افتادیم

 

کاش که تو دریای قشنگ ،خواب شقایق می دیدیم
خواب دوتا مسافر و عشق و یه قایق می دیدیم

کاشکه می شد نیمه ی شب، با همدیگه دعا کنیم
خدای آسمونارو ،با یک زبون صدا کنیم

بگیم خدای مهربون،مارو زه هم جدا نکن
هر گز به عشق دیگری ،مارو تو مبتلا نکن

کاش مقصد قایق ما،یه جای دور و ساده بود
که عکس ماه مهربون ، رو پنجرش افتاده بود

کاش اونجا هیچ کسی نبود،یه وقتی با تو دوست بشه
تو نازنین من بودی، مثل حالا تا همیشه

کاشکه به جز من هیچ کسی اینقَد زیاد دوسِت نداشت
یا که دلت عشق منو ،اول عشقاش می گذاشت

کاش یه پرنده بودی و من واسه تو دونه بودم
شک ندارم اون موقع هم،اینجوری دیونه بودم

کاش تو ضریح عشق تو،یه روز کبوتر می شدم
یه بار نگام می کردی و اون موقع پرپر می شدم

کاش گره دستامونو ،این سرنوشت وا نمی کرد
کاش هیچ کدوم از ما دوتا، هیچ دوستی پیدا نمی کرد

کاش که می شد جدایی رو، یه جایی پنهون بکنیم
خارای زرد غُصه رو،از ریشه ویرون بکنیم

کاش که با هم یه جا بریم،که آدماش آبی باشن
شباش مثه تو قصه ها ،زلال و مهتابی باشن

کاشکه یه روز من و تو رو ، تو دریا تنها بزارن
تو قایق آرزوها، یه روز مارو جا بذارن

اونوقت با لطف ماهیا،دریا رو جارو بزنیم
به سوی شهر آرزو ،بریم و پارو بزنیم

بریم یه جا که آدماش،بر سر هم داد نزنن
به خاطر یه بادبادک ،بچه ها فریاد نزنن

بریم یه جا که دلها رو ،با یک اشاره نَشکَنن
بچه ها توی بازیشون، به قُمریا سنگ نزنن

جایی که ما باید بریم ، پشت در زندگیه
عادت مردمش فقط،عشقه و آشفتگیه

چشامونو می بندیم و ، با همدیگه می ریم سفر
یادت باشه هر جا میری ،منو با رؤیاهات ببر

یادت باشه اینجا هوا، غرق یه دلواپسیه
اما از اینجا که بریم فقط گل اطلسیه

تورو خدا منو بدُون، شریک شادی و غمت
مثل همیشه عاشقت،مثله همیشه.............؟؟

+ نوشته شده در جمعه دوم مرداد 1388ساعت 13:23 توسط tanhaye_lahzeha |
باردیگر......تو
بعضی اوقات چیزی که یک انسان می خواهد

فقط  دستی  برای  گرفتن  او

وقلبی برای فهمیدن وی

آرزوی زیادی است؟

 

دانی که اززندگی

چه  می خو ا هم

من  تو  باشم > تو

پای تا سر تو

زندگی  گر هزار بار  بود

بار دیگر > تو ، بار دیگر > تو

+ نوشته شده در پنجشنبه یکم مرداد 1388ساعت 14:43 توسط tanhaye_lahzeha |
خاکسترنشین آرزوهایت

پیاده ... خستگیم نیست!... شهر را همه شب

به شوق توست اگربی توطی کنم .ای دوست

غریب وار ترازهرچه برگ در پاییز منم که خاک نشین توام

                  منم ! . . . ای  دوست                  

 

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar-20.com

 

من وچندرکعت شکایت به دوست

همان گفتنی های بی گفتگو

من و...آه!نه عشق ...آری ...همین

همین رفتن از خود...رسیدن به او

+ نوشته شده در سه شنبه سی ام تیر 1388ساعت 23:53 توسط tanhaye_lahzeha |
پنجره ی چشمای تو وقتی به چشمام وا میشه

نمی دونی که توی وجودم که چه غوغایی میشه

لحظه ای که توباعكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- BAHAR-20.COM ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی منی آتیش به جونم میزنی   عكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- BAHAR-20.COM ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی  

گرمی گیره جون وتنم وقتی که میگی با منی

نه میتونم بگم برو نه میتونم بگم بمون

آخه من اینجام رو زمین تو اوج اوج آسمون

بیشتراز یک آرزو فراتراز یه خواستنی

عشق توتوی خونمه یه عشق ناگسستنی

وقتی که چشمات خیس شدن طهارت عشق ودیدم

زمزمه های قلبت وباگوش های دل شنیدم

یه سایه پابه پای هم به خوب وبد راضی شدیم

بامن دیوونه ترین چه ساده هم بازی شدی

نه می تونم بگم برو نه می تونم بگم بمون

آخه من اینجام روزمین تواوج اوج آسمون

خدمات وبلاگ نویسان جوان , قالب وبلاگ               www.bahar-20.com

+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم تیر 1388ساعت 23:45 توسط tanhaye_lahzeha |
عشق محکوم
می گن هرکی از عشق دوری کنه یه مرده !!!

می گن ترس ازعشق ترس از زندگی  ست !!!

می گن زندگی  بدون عشق  بی معنی  یه !!!

 

پس چرا تواین دنیا جایی برای یه عاشق نیست ؟

چراهمه چیز باید از روی قانون باشه ؟

پس دل چی؟پس عشقمون چی؟

تو این دنیاعشق عاشق ها محکومه محکوم !

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388ساعت 23:4 توسط tanhaye_lahzeha |
از تو دورم من و ...
از تو دورم من و دیوانه و مدهوش توام

آنچنان محو توگشتم که درآغوش توام

یک دم از دل نبرم یاد دل آویز تو را

گرچه چون عشق زدل رفته فراموش توام

نگه گرمم ودر چشم سخن گوی توام

هوس بوسه ام و درلب خاموش توام

همچو اشکی که زجان ریخته در دامن تو

چون صدایی که زدل خاسته درگوش توام

پای تا سرهمه طوفانم و آشفتگیم

بحر در موجم وعمریست که در جوش توام

گرچه در حسرتم از دوری برق نگهت

زنده با یاد تو و گرمی آغوش توام

در دل این شب تاریک که چون بخت منست

تا سحر منتظر صبح بنا گوش توام

خاطر نازکت آزرده شداز محنت من

بارسنگینم و آویخته از دوش توام

    (ابوالحسن ورزری )

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم تیر 1388ساعت 13:32 توسط tanhaye_lahzeha |
حرف دل

 

خستگي هاي خودم را پيش تو

دركناردفترم مي گسترم

بعدازآن حرف دلم رابيت بيت

اندك اندك بر زبان مي آورم

مادوتا ازخويش خالي نيستيم

تولجوجي ومن پرازشورو شرم

گرچه تو ازمن كمي شيداتري

من هم ازتواندكي عاشق ترم

تواگريك لحظه پروازم دهي

شايدازهفت آسمان هم بگذرم

+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم تیر 1388ساعت 14:28 توسط tanhaye_lahzeha |